کنون که سنی از ما گذشته  به آرزوهای چند سال پیشمان نظارهگر باشیم آیا دوباره میخواهیم به آنها برسیم

کنون که سنی از ما گذشته  به آرزوهای چند سال پیشمان نظارهگر باشیم آیا دوباره میخواهیم به آنها برسیم

با خودمان صادق باشیم یا رسیده ایم و یا اصلا آنها را فراموش کرده ایم

مثلا آرزوهای مادرمان را در نظر بگیریم که دیگر هیچ کدامشان آرزو نیستند

مادرم میگوید زمانی که نوزاد چند روزه بودم عجله داشت تا من دندان در بیاورم و غذا بخورم

راه رفتنم برایش آرزو بوده قد کشیدنم و هزاران آرزوی دیگری که شاید آرزو نباشد و فقط زمان می طلبد

حالا که با مادرم می نشینم با هم غذا می خوریم باهم راه می رویم (پیاده روی) میکنیم و کارهایی که دیگر برایمان روز مرره شده

در گذرگاه عمر چه آرزوها که کردیم و وقتی به آنها دست یافتیم متوجه شدیم که آنچه حاصل آن بود بیهوده و عبس بوده و فقط عمرمان در طلبش سوخته .

رهگزران خموش یکبار این رفتن و نرسیدن را آزموده اند و تکرار آن بی هیچ چون و چرایی برای ما مانده ، هی تکرا و باز هم تکرار

تکرار آرزوهایی که بی ثمر در قبرستان رویاهایمان به گور تنفر از دیگرانی خواهند خفت که مقصر نرسیدنمان به آرزوهایمان می دانیم

نگاهی به سو سوی امیدمان که در پاییز زمان به زمستان سوزناک در زیر برفهای خشم و تلاش به خاک سپرده می شوند یاد آور عمر تلف شده ای است که بی پایه بدون داربست پنجه در گلوی خواسته هایمان آویختیم تا به آنها دست یابیم و ای دریغ که بی هیچ برداشتی دوباره ناامیدتر از قبل به دیار سکوت برگشتیم

سکوت سکوت و باز هم سکوت ، سکوت خواهم کرد تا هیچکس جای قبرستان آرزوهایم را نشناسد

سکوت خواهم کرد تا دیگر به واسطه آرزوهایی که به آنها نرسیده ام هیچکس نتواند زخمی تازه در دلم بگشاید

سکوت گاهی سکوی پرتابی می شود تا صدای دلخراش شکست را نشنوم

شنیدن شکستن دلهای شکسته و به بن بست رسیده افکارم را بهم می ریزد و در سکوت به هیاهوی این دلها اشک می ریزم

اشک برای درد شکستن دل دیگران شاید التیام بخش دل من هم هست شاید بپرسید چرا!!!!!!؟؟؟؟؟

برای اینکه در شکستن دل دیگران ود نرسیدن به خواسته هایشان آرزوه ، رویاها و خواسته های خودم را می بینم

از این رو است که برای دیگرا دیواری از محبت ساخته ام تا دست سرمای زمستان به آرزوهایشان برسد .

و اینطور بود که سکوت را با فریاد محبت شکستم

  • نویسنده : حانیه مولوی
  • منبع خبر : صفای خبر