چه یکجا بنشینی و چه حرکت بکنی خواهی دید دنیای هر لحظه به حرکت خود ادامه می دهد با دنیایت
حرکت کن
من از این حرکت وارونه ای وارونه خسته ام ، خسته
نشسته ام پای دیوار روزگار و روزهایی را که حرکت کرده ام وهنوز به جایی نرسیده ام را باچشمانی
خسته شمارش می کنم به انتها که میرسم خسته تر می شوم میخواهم برگردم ولی دیوار روز گار فرو
ریخته و زمان اجازه باز گشت نمی دهد باز هم رو به جلو حرکت خواهم کرد بدون اینکه امیدی به باز
گشت داشته باشم چرا که راه بازگشتی نمانده
امتحان اینکه زندگی کنی فقط یکبار در نظر گرفته شده بهتر بگویم فرصت زندگی فقط یکبار برای آدمی
میسرمی شود
همین یکبار زندگی بدون بازگشت مستلزم دقت فراوانی است ، ما در این یکبار فرصت زندگی چقدر
رنجیده خاطر میشویم
در این حرکت یا بهتر بگویم )سفر زمان) تنها مسافر زمان نیستم بلکه با خیل مسافرانی آشنا میشویم که
همسفران ما در این سفر محسوب میشوند
که هر لحظه با این همسفران در تعاملیم ، گاهی این همسفران در اندیشه پیشروی اند وگاهی برای
پیشتازی خود خطایی در حق همسفران دیگر انجام میدهند وگاهی این خطا تبدیل به گناهی میشود
نابخشودنی
ولی همین همسفر متوجه نیست که طبیعت این همسفری محبت است نه خطا و گناهی بنا بر این در این
سفر مسافر خاطی خود متضرر خواهد بود و در سرازیری فرود خواهد رفت چرا که ممکن است بدون
دخالت مسافران دیگر خود او دچار نخوت و بقولی بد بیار شود که این نیز حاصل عملکرد خود اوست
که حقی را به ناحق پایمال کرده
به مسافران عزیز در این سفر میگویم مواظب هم سفرانمان باشیم که این مسافران زمان هیچکدام بطور
اتفاقی همسفر ما نشده اند بلکه یا ما عبرت آنهاییم ویا آنها آینه ما…
در این سفر ره توشه ما اگر محبت باشد طبیعت همان محبت را به ما برمیگرداند همسفرم!! من حقی از تو نگرفته ام ولی
تو اگر حقی از من گرفته ایی به طبیعت می سپارمت.
- نویسنده : حانیه مولوی هریس
- منبع خبر : صفای خبر
https://safayekhabar.ir/?p=6438
Monday, 21 September , 2026